گفتند «دوستدارم» چند بخشه ؟
گفت : کارش از روستا و بخش و شهر و کشور گذشته !
«يه دنياست»

مـــوهـــايـــم ..
که يـکدسـت ..
هـــمرنـــگ ِ دنــــدانـــهـايــــم شـد !
بـــــاز هــــم ..
بـــــا عـشق ..
مي نويـسم :
دوستـــت دارم … .

گفــتنِ “دوستــــت دارم ” نظر لــــطــــــفـــم نبود !!
نظرِ دِلـــــــم بود … .

نمي‌دانم تا کي دوستم داري
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را مي‌گذارم
آخر خط من
باشد؟ .

شمــردن بلــد نيستــم ،
امــا تا دلت بخــواهد دوست داشتــن بلــدم ،
يک وقتهــايي هــم مي شــود که
يکــي را ، دو بــار دوست داشتــه باشــم … .

من بلد نيستم دوستت نداشته باشم
بلد نيستم حرف دلم را نگويم
حتي بلد نيستم نگويم مي خواهمت وقتي مي خواهمت
بلد نيستم نخندم وقتي باتوم
حتي اخم کنم وقتي ناراحتم
من هيچ کار مهمي را بلد نيستم جز دوست داشتن تو

مي ترسم کسي نه خودت را،
که دوست داشتنت را از من بگيرد ! .

چيزي در کلامم نيست
جز دوستت دارم هايي
که واژه نيستند
مثل دم در پي بازدم
حياتم را رقم مي زنند .

دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نيست !
حسي است ؛
که بايد بــــــي کلام هم لمــــــس شود … .

اگه نهايت دوست داشتن درقطره ي باران است
من دريا را تقديمت ميکنم . . . .