در پارکینگ خاطراتم چشماتو پارک کردم. بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نری!


تقدیم به کسى که درکنارم نیست، اما حس بودنش به من شوق زیستن مى دهد.


کاش قطره ای اشک بودم
 که در چشمانت متولد می شدم و 
بر گونه هایت زندگی می کردم و بر لبانت می مُردم
 تا بدانی چقدر عاشق تو هستم.


در ماهیتابه عشقت سوختم بی وفا روغن بریز!!!!


اینو برای روز مبادا برات می فرستم، یعنی روزی که کنارت نباشم. یادت باشه نگهش داری و یه وقت دورش نریزی . . . . . خیلی دوسِت دارم!


به اندزه دل بزرگ زمستون که خودشو فدای دل یارش کرد دوست دارم !


شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی… سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی


زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ولی نیاموختی چگونه فراموشت کنم


غزال خوش غزل تویی .... شیرین تر از عسل تویی .... بین تمام آدما ..... نگین بی بدل تویی


با خودم عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم گفتم بی تو میمیرم