امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم، در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم، امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد، آیا تو هم در یاد ما هستی این شبهای سرد


ترسم از روزی که از روی مزارم رد شوی غافل از اینکه بدانی بر مزار کیستی.


از ازل تقدیر ما با جوهر هجران نوشت بی تو بودن را برای با تو بودن می نوشت می نوشت و آن ملائک می سرود قصه درد است هجران می نوشت


جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نمی کنه , پس عمری که بی تو می گذره مرگی است به نام زندگی....


برای آن مینویسم که روزی دلش مهربان بود ، مینویسم تا بداند که دل شکستن هنر نیست ، نه دیگر نگاهم را برایش هدیه میکنم و نه دیگر دم از فاصله ها میزنم ، و نه با شعرهایم دلتنگی را فریاد میزنم .
مینویسم تا شاید نا مهربانی هایش را باور کند .


کاش خبر از این دل تنگم داشتی، کاش خبر از غصه و آھم داشتی ، این دل شدہ مبتلا به تو ای دوست ، کاش مرھمی برای دردش داشتی


به يادت آرزو كردم كه چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تكرار غم ديروز...


شبی باران شبی آتش شبی آیینه و سنگم / شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ میجنگم / تو آتش میشوی بر خرمن احساس تنهايیم / تو را با هر نفس می بویم اما باز دلتنگم.


دورم زتو ای گلشن جانان چه نويسم ، من مرغ ضعيفم به عزيزم چه نويسم ، ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد ، با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم.


زخم كه ميخورى مزه مزه اش كن حتما نمكش آشناست